چیزی را درون خویش می پرورم که روزی...دست در گلویم خواهد برد و از
اندرونم مرا خواهد کشت!
برایت قصه ای را خواهم گفت،ماجرای عصیان ناخودآگاه...داستان مخوف شکافتن وجود...روزی فرا خواهد رسید که درمیان متن زندگی ،حیات خویش را تمام خواهی کرد...میان همه چیزی،هیچ چیزی را به دست خواهی آورد...و آن روز بغضی تمام تورا در خود خواهد کشید...اما تو غمی حس نخواهی کرد...روزی عمیقا در خودخواهی مرد...بی هیچ کس و تنها....و آن روز...هیچ جز خود پوچ را نخواهی فهمید
آن روز...جز تکه ای گوشت...و وچیزی وحشتناک با خود نخواهی داشت...
درون کاوی به سبک خویش...ما را در سایت درون کاوی به سبک خویش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192